صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
617
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
نمىداد . هرگاه به محفلى راه مىيافت ، آنجا كه پهلو دست آخرين نفر خالى بود و يا هر جاى خالى ديگرى ، مىنشست و به اين كار هم سفارش مىكرد . هنگام حرف زدن به همهء اهل مجلس نظر مىانداخت تا كسى از مجلسيان گمان نبرد كه پيامبر ديگرى را از او برتر و گرامىتر مىداند . هر كس براى سؤالى او را در حال نشستن و يا ايستادن نگاه مىداشت ، پيامبر بيش از آن شخص شكيب بود تا سؤالش را تمام كند و بازگردد . هر كس نياز خود را پيش او مىآورد يا خواستهاش را برمىآورد و يا با سخن شيرين و نيكو او را خرسند مىنمود . گسترهء نرمخويى و نيكرفتارى پيامبر ، همه را زير پرچم مهر و محبت خود قرار مىداد و براى همه كس پدر بود . هر كس در جهت رسيدن به حق خويش ، نزد او يكسان بود و تنها تقوا امتياز به شمار مىرفت . مجلس پيامبر ، مجلس بردبارى ، شرم و آزرم و خويشتندارى و درستكارى بود . در مجلس وى صدا بلند نمىشد و آبروى كسى لكهدار نمىگرديد و بر مبناى پارسايى به حق ، در صفا و صميميت و دوستى به سر مىبردند . به بزرگتران ، احترام مىگذاشت و به كوچكتران مهر و محبّت مىورزيد . نيازمندان را مورد تفقد و يارى قرار مىداد و - به گرمى - از غريبان ، پذيرايى مىكرد . ( 1 ) پيامبر ، همواره شاداب ، نرمخوى و مهربان و از تندخويى و سنگدلى بيزار بود . هيچگاه سر و صدا برپا نمىكرد . بدزبان ، ملامتجو و مدّاح نبود . اگر عمل كسى در نظرش ناپسند مىآمد ؛ خود را به بىخبرى مىزد و از او قطع اميد نمىكرد . خود را از سه چيز مىرهانيد : خودنمايى ، گزافهگويى و آن چه كه هدفش نبود . و همچنين مردم را از سه چيز بر حذر مىداشت : به كسى بد نگويند ، كسى را ملامت نكنند و هيچ كس را بدنام نسازند . پيامبر جز به اميد پاداش ، لب به سخن نمىگشود . او هرگاه حرف مىزد حاضران سر به زير مىافكندند ؛ گويى پرنده بالاى سرشان فرود آمده است و هرگاه سكوت مىكرد ، آنان به حرف مىآمدند . محضر او دور از جدال بود . هر كس در محفل او سخن مىگفت ؛ همگى به او گوش فرا مىدادند تا سخنش تمام مىشد . سخنگوى حاضران ، همان بود كه اول ، سخن را آغاز مىكرد . حاضران كه به چيزى مىخنديدند ؛ پيامبر هم لبخند مىزد ، نسبت به هر چيز در شگفت مىماندند ، پيامبر نيز اظهار شگفتى مىكرد . اگر غريبى ، سخن درشت بر زبان مىآورد ، پيامبر